الشيخ أبو الفتوح الرازي

353

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

عندك ام عمرو . و به هر حال دانند كه مراد آن است كه : أ زيد عندك ام عمرو ، براى ام عمر و چون گويند زيد عندك و دعوى كند آنگه كه استفهام خواستم و همزه نيارد و « أم » نيارد كه عوض باشد محال باشد و از كلام او را استفهام ندانند ، بل از او فهم جز خبر نكنند . امّا بيت عمرو بن ابي ربيعه چنان كه خالى است از حرف استفهام و عوض ( 1 ) لا جرم نگويم كه استفهام است ، بل گويم خبر محض است ثمّ قالوا : ايشان گفتند و خبر دادند كه تو او را دوست دارى من تصديق كردم و اقرار دادم و نپوشيدم ، گفتم : بهرا اى بهرني حبّها بهرا اى غلبني . امّا آن بيت كه جرير طبرى در تفسير برآورد به استشهاد اين وجه من قول ابى النّجم ( 2 ) : رفوني و قالوا يا خويلد لا ترع فقلت و انكرت الوجوه هم هم گفت تقدير آن است كه : « أهم هم » ، براى آن كه انكرت الوجوه كه محال باشد كه با انكرت الوجوه و با آن كه روى ايشان را منكر باشد و نشناسد گويد « هم هم » بر وجه خبر گويم چه ( 3 ) منع از اين كه اگر روى ايشان بتحقيق نشناسد به و هم و ظنّ و حدس ( 4 ) گويد « هم هم » ايشانند . نبينى كه او خايف است و صفت خوف خود مىكند في قوله : رفوني اى سكّنوني ( 5 ) ، و قالوا : يا خويلد لا ترع ، و خايف بد گمان باشد و حزم و احتياط نگاه دارد اگر چه قوم نه دشمن او باشند او براى حزم بر ايشان حمل كند و گمان برد . و امّا آن كه ابو على گفت در تقويت اين وجه كه اگر چه در كلام دليلى نيست بر حذف حرف استفهام ، در عقل دليل هست و دليل عقل از ادلَّه كلام قويتر باشد چيزى نيست اين حديث براى آن كه دليل عقل اگر چه از همه ادلَّه كه مصاحب كلام بود قويتر باشد دليل نكند كه حرف استفهام بايد تا از اين كلام محذوف بود كه اين دعوى كردن

--> ( 1 ) . مج ، وز ، مت هر دو . ( 2 ) . مج ، وز ، مت شعر . ( 3 ) . لت : جز . ( 4 ) . مج ، وز ، مت : حسد . ( 5 ) . آن : سكونى .